شلیک بی‌نقص

نویسنده: ماتیاس انار

مترجم: محمدعلی صادقی

ناشر: چشمه

سال نشر: 1405

تعداد صفحه: 180

«کشلیک بی‌نقص» نخستین رمان ماتیاس انار، نویسندهٔ فرانسوی، است که در سال ۲۰۰۳ از سوی اکت سود منتشر شد و یک سال بعد جایزهٔ پنج قارهٔ فرانکوفونی را به دست آورد. بسیاری از دغدغه‌هایی که بعدها در آثار بلندپروازانه‌تر انار، از «منطقه» تا «قطب‌نما»، گسترش یافتند در همین رمان کوتاه نخستین شکل خود را پیدا کرده‌اند: جنگ، خشونت، نسبت اروپا و جهان پیرامونش، حافظه و بیش از همه مسئلهٔ نگاه. اما «شلیک بی‌نقص» این مسائل را از ارتفاع نظری بررسی نمی‌کند؛ خواننده را مستقیما پشت دوربین تفنگ یک تک‌تیرانداز قرار می‌دهد. راوی جوانی است که در شهری بی‌نام، گرفتار جنگی داخلی، از بام ساختمان‌ها انسان‌ها را هدف می‌گیرد. انار نه کشور را مشخص می‌کند، نه طرف‌های جنگ را و نه حتی برای راوی هویتی سیاسی می‌سازد که بتوان رفتار او را با ایدئولوژی معینی توضیح داد. آنچه برای مرد جوان اهمیت دارد خود تیراندازی است: کنترل تنفس، سکون بدن، محاسبهٔ فاصله، انتظار و لحظه‌ای که هدف در نقطهٔ درست قرار می‌گیرد. کشتن به مسئله‌ای فنی و حتی زیبایی‌شناختی تبدیل شده است. عنوان رمان نیز از همین تناقض نیرو می‌گیرد: آیا عملی که موضوعش نابودی انسان دیگری است می‌تواند «بی‌نقص» باشد؟ انار روایت را به اول‌شخص می‌سپارد و از همین انتخاب، موقعیتی اخلاقا ناراحت‌کننده می‌سازد. خواننده جنگ را از منظر قربانی یا شاهد بیرونی نمی‌بیند، بلکه ناچار است مدتی در ذهن کسی بماند که دیگران برایش ابتدا به شکل اهدافی در میدان دید ظاهر می‌شوند. زبان رمان نیز اغلب با همین ذهنیت هماهنگ است: دقیق، مراقب جزئیات جسمانی و حساس به فاصله و حرکت. «نفس» از همان آغاز اهمیت پیدا می‌کند؛ چیزی که در این کتاب شرط تیراندازی است و بعدها به یکی از عناصر مهم ریتم و ساختمان نثر انار تبدیل می‌شود. اما جهان راوی فقط به بام‌ها محدود نیست. در خانه مادری بیمار و آشفته دارد و ورود میرنا، دختر پانزده‌ساله‌ای که برای مراقبت از او می‌آید، نظمی را که مرد جوان برای خود ساخته برهم می‌زند. انار بدون آنکه روایت را به داستانی ساده دربارهٔ «رستگاری به وسیلهٔ عشق» تبدیل کند، از حضور میرنا برای آزمودن توانایی راوی در برقراری رابطه استفاده می‌کند. مردی که دیگران را از فاصله و از پشت دوربین می‌شناسد، اکنون باید با انسانی مواجه شود که نمی‌تواند او را به نقطه‌ای روی یک میدان دید تقلیل دهد. خشونت رمان از همین‌جا پیچیده‌تر می‌شود: مسئله فقط تعداد کسانی نیست که راوی می‌کشد، بلکه شیوه‌ای است که جنگ ادراک او از انسان‌های دیگر را تغییر داده است. یکی از انتخاب‌های مهم انار حذف جغرافیای مشخص جنگ است. نشانه‌ها می‌توانند خواننده را به جنگ‌های بالکان، لبنان یا دیگر جنگ‌های شهری اواخر قرن بیستم بیندازند، اما رمان از تأیید یک مصداق معین خودداری می‌کند. این ابهام اجازه می‌دهد خشونت به مسئله‌ای عمومی‌تر تبدیل شود، هرچند هزینه‌ای هم دارد: وقتی علل سیاسی، تاریخی و جمعی جنگ کنار می‌روند، خطر آن هست که جنگ بیش از اندازه به صحنه‌ای برای مطالعهٔ روان فردی تبدیل شود. همین مسئله یکی از محدودیت‌های رمان و در عین حال بخشی از تصمیم هنری آن است. قدرت «شلیک بی‌نقص» بیش از هر چیز در امتناع از توضیح آسان شر قرار دارد. انار راوی خود را هیولا نمی‌نامد و برای تبرئه‌اش نیز گذشته‌ای احساساتی نمی‌سازد. او نشان می‌دهد چگونه مهارت، تکرار و عادت می‌توانند فاصلهٔ میان عمل و مسئولیت را زیاد کنند. شاید ترسناک‌ترین پرسش رمان نیز همین باشد: اگر انسان بتواند کشتن را به کاری تبدیل کند که هر روز در آن بهتر می‌شود، «بی‌نقص» دقیقا از چه لحظه‌ای دیگر فضیلت نیست؟