آواز حزین زنان

نویسنده: نیکلای لسکوف

مترجم: بابک شهاب

ناشر: انتشارات خوب

سال نشر: 1405

تعداد صفحه: 240

در ادبیات کلاسیک روسیه، کم نیستند آثاری که صدای طبقات فرودست را آن‌هم از زبان زنانی که هیچ‌گاه فرصت روایت‌گری نداشته‌اند، به تصویر می‌کشند. کتاب «آواز حزین زنان» نوشته‌ی نیکلای لسکوف یکی از همین آثار است؛ داستانی کوتاه بلند که نخستین‌بار در دهه‌ی ۱۸۶۰ میلادی منتشر شد و از همان ابتدا نگاهی متفاوت به زندگی روستایی روسیه‌ی پیش از الغای نظام رعیتی داشت. لسکوف در میان نویسندگان بزرگ روس جایگاهی خاص دارد، چراکه به‌جای پرداختن صرف به طبقات اشراف و شهرنشین، ترجیح می‌دهد دوربین روایتش را به سمت آدم‌های ساده و ناشناخته‌ی حاشیه‌ی جامعه بچرخاند. محور داستان سرگذشت زنی روستایی به نام ناستیا است؛ دختری که مانند بسیاری از هم‌سرنوشتانش، اختیاری بر تعیین مسیر زندگی خود ندارد. ازدواجی که برایش رقم می‌خورد، نه از سر عشق که برآمده از ضرورت‌های مادی و خانوادگی است و از همین نقطه، زنجیره‌ای از دشواری‌ها آغاز می‌شود که ناستیا را وادار می‌کند برای حفظ چیزی از خود، در برابر فشار محیط و آدم‌های پیرامونش دست‌وپا بزند. لسکوف بدون آن‌که قهرمانش را صرفا در جایگاه قربانی بنشاند، به لایه‌های درونی او هم توجه دارد؛ به خشم، به میل به رهایی، و به آن بخشی از روح آدمی که حتی در سخت‌ترین شرایط هم تسلیم نمی‌شود که این همان نکته‌ای‌ست که اثر را از یک روایت صرفا غم‌بار فراتر می‌برد و به آن بعدی انسانی و چندلایه می‌بخشد. لسکوف که به کاربرد زبان گفتاری و لحن قصه‌گویی عامیانه شهرت دارد، در این اثر نیز از فضای رسمی و ادبی رایج فاصله می‌گیرد و روایت را به زبان و ریتمی نزدیک می‌کند که گویی از دل خود زندگی روستایی بیرون آمده است. این انتخاب سبکی باعث می‌شود خواننده نه از موضعی بیرونی و ناظرانه، بلکه از دل فضای بومی، باورها، خرافات و آداب‌ورسوم دهکده‌های روسیه‌ی قرن نوزدهم با داستان همراه شود. توصیف‌های دقیق از جزئیات زندگی روزمره، از فقر و کار طاقت‌فرسا گرفته تا مناسبات خانوادگی و اجتماعی آن دوره، فضایی واقع‌گرایانه و ملموس به اثر می‌دهد که هیچ نشانی از رمانتیک‌سازی یا آرمانی‌کردن رنج در آن دیده نمی‌شود. «آواز حزین زنان» را می‌توان اثری خواند که فراتر از سرگذشت یک شخصیت، تصویری از وضعیت عمومی زنان در جامعه‌ای مردسالار و طبقاتی ارائه می‌دهد؛ جامعه‌ای که در آن قوانین نانوشته، اغلب سرنوشت افراد را پیش از تولدشان رقم می‌زند. روایتی که در سکوت خود، بیش از هر فریادی، از رنج نسل‌هایی می‌گوید که صدایشان کمتر شنیده شده است.