پاندمی

نویسنده: نیل شوسترمن

مترجم: رویا عبادی

ناشر: پرتقال

سال نشر: 1405

تعداد صفحه: 560

اگر روزی بیماری‌ای همه‌گیر شود که به‌جای ویران کردن زندگی، آن را زیباتر می‌کند چه؟ کتاب «پاندمی» نوشته‌ی نیل شوسترمن، نویسنده‌ی شناخته‌شده‌ی ادبیات نوجوان که پیش از این با مجموعه‌ی «داس‌مرگ» شهرت زیادی به دست آورده، دقیقا از دل چنین پارادوکسی متولد شده است. این رمان که در سال ۲۰۲۵ منتشر شد، در ژانر علمی‌تخیلی و ویران‌شهری برای نوجوانان و جوانان جای می‌گیرد و روایتی پرشتاب و فکربرانگیز از دنیایی می‌سازد که چند سال پس از یک همه‌گیری تازه، درگیر بحرانی کاملا متفاوت شده است. نقطه‌ی آغاز داستان، شیوع ویروسی به نام «کرون رویال» است؛ ویروسی که کشنده‌تر و مسری‌تر از هر بیماری همه‌گیر پیشین عمل می‌کند، اما راز اصلی‌اش در بازماندگانش نهفته است. کسانی که از این بیماری جان سالم به در می‌برند دیگر همان آدم سابق نیستند: خشم، حسادت، طمع، افسردگی و بسیاری از احساسات آزاردهنده‌ی انسانی از وجودشان رخت برمی‌بندد و جای آن را آرامشی عمیق، همدلی و رضایتی پایدار می‌گیرد. همین اتفاق به‌ظاهر خوشایند، جهان را به دو اردوگاه متخاصم تقسیم می‌کند. عده‌ای این تحول را فرصتی برای ساختن انسانی بهتر می‌دانند و حتی می‌کوشند ویروس را عمدا گسترش دهند، در حالی که گروهی دیگر، به‌ویژه کسانی که منافعشان در گرو نظم موجود است، آن را تهدیدی جدی برای اقتصاد و ساختار قدرت تلقی می‌کنند و برای ریشه‌کن‌کردنش می‌جنگند. شوسترمن این کشمکش جهانی را از زبان سه نوجوان با زندگی‌های کاملا متفاوت روایت می‌کند. ماریل مادروچ دختری است که در فقر و بی‌خانمانی بزرگ شده و در برابر این ویروس ایمنی طبیعی دارد؛ موقعیتی که او را ناخواسته به مرکز ماجرا می‌کشاند. رون اسکوبیدو، پسر یکی از ثروتمندترین خانواده‌های دنیا، پس از ابتلا و بهبودی به یکی از کسانی تبدیل می‌شود که بیماری را حتی پس از سلامت کامل منتقل می‌کنند، و همین موضوع او را به یکی از پرشورترین حامیان گسترش ویروس بدل می‌سازد. در طرف مقابل، مورگان ویلمون با جاه‌طلبی و اراده‌ای سرد، مأموریتی بر عهده می‌گیرد که هدفش دقیقا برعکس است: نابودی ویروس و بازگرداندن جهان به روال سابق. تلاقی مسیر این سه شخصیت، ریتمی پرکشش و سرشار از تعلیق به داستان می‌بخشد که خواننده‌ی نوجوان را تا انتها همراه خود نگه می‌دارد. شوسترمن با هوشمندی نشان می‌دهد که چگونه ممکن است بخشی از نظام اقتصادی و اجتماعی جهان مدرن، بر پایه‌ی همان نارضایتی، رقابت و کمبودهایی بنا شده باشد که این ویروس قرار است از میان ببرد؛ و همین موضوع، خواننده را وادار می‌کند درباره‌ی مفهوم واقعی خوشبختی، ارزش رنج و مرز میان نجات‌دادن بشریت و کنترل آن بازاندیشی کند. شوسترمن هیچ‌کدام از دو جبهه‌ی داستان را کاملا درست یا غلط نشان نمی‌دهد و همین منطقه‌ی خاکستری، یکی از نقاط قوت روایت است.